غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

26

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

و به حكم ( إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها ) بر دوزخ گذشته‌ام و بمقتضاى آيت ( وَ ما هُمْ مِنْها بِمُخْرَجِينَ ) كه درباره بهشتيان واقع است از اينجا بيرون نميروم آنگاه نداى الهى در رسيد كه مزاحم ادريس مشويد كه حق بجانب اوست و بعضى از علما آيهء كريمهء ( وَ رَفَعْناهُ مَكاناً عَلِيًّا ) را كنايت از وصول ادريس عليه السلام به اين درجه عليه داشته‌اند و در تاريخ گزيده مذكور است كه ادريس چنانچه با عزرائيل شرط كرده بود از بهشت بيرون آمد باز ببهانهء آنكه نعلين فراموش كرده‌ام بازگشت و همانجا قرار گرفت و در تاريخ طبرى مسطور است كه بعد از رفع ادريس پسرش متوشلخ برياست بنى آدم پرداخت و مدت سيصد و هفت سال عمر يافته چون بجهان جاويد شتافت ولدش لمك بعضى ازو بلمكان و زمرهء بلامك تعبير كرده‌اند و فرقهء نامش را لامخ گفته‌اند قايم‌مقام پدر شد و مدت عمرش هفتصد و هشتاد سال بود . ذكر ابتداء پرستش اصنام در ميان ذريت آدم عليه السلام صاحب متون الاخبار از شرح اين معنى اخبار نموده كه ادريس ( ع ) را دوستى بود كه پيوسته به مجلس شريف او آمدوشد نمودى و به صيقل كلمات حكمت آياتش زنگ اندوه از آينهء دل زدودى و بعد از رفع آن جناب آن عزيز بواسطهء حرمان از مصاحبتش اضطراب بسيار كرده در غايت حزن و ملال اوقات ميگذرانيد ابليس مجال شيطنت يافته به صحبت آنعزيز رفت و گفت اگر ميخواهى مشابه ادريس از براى تو ترتيب نمايم تا بجهة رؤيت آن ترا اطمينان حاصل شود دوست ادريس اين صورت را مستحسن شمرده ابليس وعدهء خود بوفا رسانيد آنعزيز را از ديدن آن پيكر غم و الم كمتر گشت و آن صنم را در خانهء كه غير ازو كسى بدانجا نرفتى نهاده هر صبح و شام بملازمتش قيام نمودى اتفاقا آنعزيز در آنخانه به علت فجأه رخت به منزل ديگر كشيد و چون چند روزى مردم او را نديدند بدان خانه درآمده نزديك آن بت مرده‌اش يافتند و خلايق از ملاحظهء آن صورت متعجب شده شيطان به هيأت انسان در ميان ايشان ظاهر گشت و گفت ادريس و اين عزيز كه از جمله مخصوصانش بود اين صنم را كه خداى زمين است ميپرستيدند بنابرآن دعاى ايشان بعز اجابت ميرسيد وسوسهء شيطان در آن مردمان اثر كرده هركس توانست شبيه آن بت صورتى تراشيد و بعبادت آن مشغول گرديد روايت ديگر درين باب آنكه بعد از فوت آدم و قبل از ظهور ادريس عليهما السلام جمعى صلحاء مستجاب الدعوة بودند موسوم بود و سواع و يغوث و يعوق و نسر هريك از اين گروه كه از عالم انتقال مينمودند متعلقان او جهة تسلى بمثال او تمثالى ميساختند و بمحافظت آن ميپرداختند و چون ايام حيات اوايل منقضى شد ابليس با اولاد و احفاد آنجماعت گفت كه اين اصنام آلهه شمااند و بپرستش سزاوار ايشان سخن شيطان را بسمع قبول شنوده بعبادت اصنام قيام نمودند و اين بتان در طوفان نوح مفقود گشته ابليس همه را بدست آورده وود را به بنى كلب